خون دل‌هایی که برای موسیقی فولکلور خورده شد

خون دل‌هایی که برای موسیقی فولکلور خورده شد

نورالله علیزاده متولد ۱۳۳۲ اهل روستای شاه‌محله آمل و از خوانندگان مطرح موسیقی مازندرانی و نوازنده ساز لَلِه‌وا است که ردیف‌های سازی و آوازی موسیقی ایرانی را نزد استادانی چون جمشید عندلیبی، محمدعلی کیانی‌نژاد و استاد افشارنیا گذرانده است. علیزاده تکنیک‌های ساز نی را در ساز تخصصی و فولک لَلِه‌وا پیاده کرده است. آثار بسیاری در رزومه هنری وی، چه به صورت اجرای کنسرت داخلی و خارجی و چه به صورت آلبوم موسیقی دیده می‌شود که از آن جمله می‌توان به آلبوم‌های “اِفتابِ تِه”، “مازرونی حال”، “بهار مونا”، “اِسّارِ سو”، “شِوار”، “بهارانه”، “بهار وارِش” و “بهاری وا” اشاره کرد. در این باره با این هنرمند آملی به گفتگو نشسته‌ایم که در ادامه می‌خوانید:

از چه زمانی استعداد موسیقی خود را کشف کردید؟

بالطبع محیطی که هر شخص در آن زندگی می‌کند و پرورش می‌یابد، در خصلت و بروز استعدادهای وی تأثیرگذار خواهد بود. بنده نیز در محیطی زندگی می‌کردم که از همان دوران کودکی و نوجوانی به عنوان یک خواننده قبولم داشتند و از همان دوران، دغدغه ساز زدن و خواندن در من وجود داشت.

چه شد که به ساز لَلِه‌وا علاقه‌مند شدید؟

در آن قدیم‌ها برای خوراک دام، جو می‌کاشتند. ما ساقه‌های بلند جو را برش می‌زدیم و شکاف می‌دادیم و سوراخ‌هایی در آن برای پنجه تعبیه می‌کردیم و به عنوان “قَرنِه” آن را می‌نواختیم. البته “قرنه” سازی است که با چوب ساخته می‌شود و قَمیشی روی آن قرار می‌دهند و برای اکوی صدا، یک شاخ گاو جوان را هم برش داده و روی آن می‌گذارند. نیاکان ما در مازندران با این ساز و نیز ساز لَله‌وا، بسیار سر و کار داشته‌اند.

از چه زمانی به طور جدی وارد عرصه موسیقی شدید؟

پس از انقلاب و از سال ۵۸ با استاد احمد محسن‌پور که به همراه استاد ابوالحسن خوشرو به آمل آمده بودند، آشنا شدم. البته بنده در همان سال‌ها به همراه دوستان دیگری در کمیته‌های فرهنگی سازمان‌ها فعالیت داشتیم و در همایش‌های فرهنگی، سرود می‌خواندیم. زنده‌یاد محسن‌پور در آن زمان در شرف تأسیس یک گروه هنری بود و وقتی آوازم را شنید، پسندید و بنده را به گروه شِواش در قائم‌شهر دعوت کردند. در واقع از همان تاریخ به صورت جدی وارد عرصه موسیقی شدم و دائم بین آمل، قائم‌شهر و ساری در گردش بودم.

شما به عنوان استادی که سال‌های سال در حیطه موسیقی مازندرانی، چه در خوانندگی و نوازندگی فعالیت داشته‌اید و آثار ارزشمندی را از خود به یادگار گذاشته‌اید، نظرتان راجع به موسیقی فولکلور مازندرانی چیست؟

قطعاً پس از انقلاب هنر موسیقی ما نیاز به آبیاری داشت تا بتوان روی قیم‌ها ایستاده و پایه‌های فرهنگی و هنری و اقتصادی کشور را محکم و قوی کند. یکی از این قیم‌های موجود در کشور ما، فرهنگ و هنر شفاهی هر قوم بود. ما هم در مازندران موسیقی و شعر و ادبیات شفاهی داشتیم که این‌ها زاییده‌ و روییده نیاکان ما بود. با آن‌ها زندگی می‌کردند و عشق متبلور می‌شد، حتی به واسطه آن‌ها مبارزه می‌کردند، به واسطه آن ازدواج و یا کار می‌کردند. زمانی که مادران ما گاوهای شیری را می‌دوشیدند، همین ادبیات شفاهی را زمزمه می‌کردند. ادبیات فولکلور و فرهنگ و آداب و سنن ما، قیم‌هایی بودند که باید در خاک تغییر این سال‌ها آن‌ها را فرو می‌کردیم تا بارور شوند.

فکر می‌کنید شما و همکاران‌تان تا چه اندازه در این امر موفق بوده‌اید؟

ما بذر خود را کاشتیم. علیرغم اینکه در مقطع ابتدای انقلاب، حتی به دست گرفتن یک ساز و یا نشستن چند جوان و اجرای موسیقی جرم بود، در مازندران مدیرکل فرهنگ و ارشادی به نام آقای روزبهی داشتیم که ایشان دید بسیار بازی در مقوله هنر داشتند. یا حاج حسین کلامی و حسن دولت‌آبادی که مسئول ادبی و هنری اداره کل ارشاد استان مازندران بوده‌اند و به واقع در رویش جنبش هنری استان، نقش مهمی ایفا کرده‌اند. همچنین جناب حاج حسین طالبی، اولین رئیس دادگاه انقلاب اسلامی استان مازندران که خود شاعر بود و بسیار به ادبیات شفاهی مازندران و ادبیات و موسیقی فولکلور ما و نیز به آیین و سنن فولکلور ما که از نیاکان‌مان به ارث رسیده بود، بسیار علاقه‌مندی نشان می‌داد و من فکر می‌کنم ما تلاش خود را کرده‌ایم.

آیا برنامه‌ای برای انتشار آلبوم جدید هم دارید؟

در حال حاضر مشغول تهیه آلبومی به نام “تَجِه” هستم. رودخانه‌ای که از سراشیبی در حرکت است، در برخی نقاط به دلیل وسعت بستر از تندی باز می‌ایستد و کند می‌شود، اما در برخی مواقع به مانعی برمی‌خورد که بخشی از آن با شدت برمی‌گردد. در واقع انرژی زیاد این آب رودخانه، گوشه‌هایی از دیواره‌های بستر خود را می‌کند و می‌برد. به این نقاطی که باسرعت آب، چنین اتفاقی در آن می‌افتد، تَجِه می‌گویند. البته می‌دانید که “تِج” در ادبیات ما هم به معنی تیز است و به کسی که با سرعت زیاد حرکت می‌کند و یا خیلی پر تحرک است و می‌دود، می‌گویند که فلانی تَجِنِه .

فعلاً هم به مراحل پایانی ضبط این آلبوم رسیده‌ایم. تنظیم این کار به عهده خودم و جناب دکتر پویا تیشه‌وری هست. در آن هم از اشعار فولکلور و هم از سروده‌های خودم و نیز از اشعار نیما تیشه‌وری عزیز استفاده کرده‌ایم.

شما به همراه استادانی چون زنده‌یاد محسن‌پور و جناب خوشرو، پرچم‌داران موسیقی مازندران بوده‌اید و به قول خودتان بذر پاشیدید و زحمت‌تان را کشیدید و البته همچنان در حال فعالیت هستید. شما برای شاگردان خود و در واقع در زمینه تربیت نسل جدید چه کرده‌اید؟

اجازه دهید در ابتدا من گلایه‌ای را نسبت به مدیران خودمان مطرح کنم. اگر ما نبودیم، موسیقی مازندران، امروز هیچ شناسنامه‌ای نداشت و ما از همان سنین جوانی، چه خون دل‌ها خورده‌ایم تا بتوانیم در ثبت و ضبط و رؤیت این شناسنامه به درستی عمل کنیم. خوشبختانه این اتفاق افتاد و نسل پس از ما نیز بسیار تحت تأثیر کار ما قرار گرفت و بارها شنیده‌ایم که جوانان علاقه‌مند به موسیقی فولکلور اذعان داشته‌اند که با صدای فلان خواننده، موسیقی مازندرانی را شناختند و به آن رجوع کرده‌اند. به نظرم آن مدیران کل که با ما مرتبط بودند، در حق ما بسیار کوتاهی کرده‌اند!

ما باید جذب اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی می‌شدیم تا در راستای بهبود وضع موسیقی فولک بهتر عمل می‌کردیم. آن آقایانی که در وزارتخانه تهران شاغل هستند که اطلاعی از متخصصین و محققین موسیقی فولکلور فلان استان ندارند، اما مدیران استان‌ها از این موضوع مطلع هستند و باید بهتر عمل می‌کردند که متأسفانه چنین چیزی را شاهد نبوده و نیستیم. ما بدون اینکه ریالی حقوق دولتی دریافت کنیم برای شناسنامه موسیقی مازندران عمرمان را گذاشتیم، در حالی که همچنان این مسئولین به سراغ‌مان نمی‌آیند! چطور است که یک فرد در همین کشور پس از پنج یا ده سال سابقه کار در اداره‌ای، صاحب امکانات رفاهی خاصی می‌شود، اما بنده و همکارانم پس از دهه‌ها زحمت در این عرصه، هنوز از ساده‌ترین تسهیلات هم برخوردار نیستیم؟

گلایه بنده به مدیران استان خودم است، به مدیران سیمای مرکز استان خودم است، به مدیران اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهر خودم است. این‌ها می‌دانستند که ما چه می‌کنیم و در حال چه کاری هستیم، اما اصلاً اهمیتی به این موضوع نمی‌دهند ما که در این حیطه عمرمان را گذاشته‌ایم، درآمدمان از کجاست؟ هزینه تحصیل فرزندان‌مان از کجا تأمین می‌شود؟ چگونه بالا آمدیم و چه چیزهایی را از دست داده‌ایم؟

چرا گله از تلویزیون؟ لطفاً بیشتر توضیح دهید.

صدا و سیمای مازندران برنامه‌ای به نام “مازرونی شو” تولید کرده است. گله من به این است که رادیو و تلویزیون باید دارای یک ورودی معتبر باشد تا هر تازه به دوران رسیده‌ای، نتواند در آن برنامه اجرا کند و به خورد مخاطب دهد. هنرجو باید بداند که برای رسیدن به آمال و آرزوهای خود، لازم است که زحمت بکشد و خاک استان هنرمندان پیشکسوت را بخورد، اندوخته کند، هنر بیاموزد و سپس از این دریچه‌ها عبور کند. ولی ما می‌بینیم که متأسفانه هر کسی و با هر سطح دانشی، به راحتی در چنین برنامه‌هایی حضور پیدا می‌کند. شاید من از یادها بروم، اما به شخصه حاضر نیستم در چنین برنامه‌هایی که کیفیت در آن رعایت نمی‌شود، شرکت کنم و برای خودم و سابقه هنری خود، ارزشی بیش از این‌ها قائل هستم. رادیو و تلویزیون باید شرایطی ایجاد کند که هنرجوی جوان برای حضور در آن، ابتدا به حضور پیشکسوتان شهر خود برسد و از آنان کسب علم و آگاهی کند و سپس اجازه خودنمایی داشته باشد، اما امروز بازار هنر آن‌چنان لوده است که متأسفانه شاهد هستیم بسیاری از جوانانی که خوانندگان موسیقی پاپ هستند، موسیقی فولک و اصیل مازندرانی را با یک سینتی سایزر ضبط کرده و در فضای مجازی قرار می‌دهند و برای خود غوغایی ایجاد می‌کنند.

آیا از اتفاقی که در شهرستان آمل در حیطه موسیقی فولکلور می‌افتد، رضایت دارید؟

از این که کار می‌کنند و مشتری فراگیری موسیقی فولکلور مازندران هستند و خواستار یادگیری ادبیات شفاهی مازندران هستند، بسیار خوشحالم و این مطبوع است. اما اینکه مدرس این نوع موسیقی چه کسی است، بسیار مهم است. آیا آن مدرس حتی یک‌بار با نورالله علیزاده و یا همکارانش نشسته است؟ آیا حاضر شده در حضور استادی که چند دهه پژوهش کرده، تست دهد و درجه و رتبه تدریس دریافت کند؟ و قطعاً این اتفاقات وابسته به حرکت و نظارت اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان است. من نمی‌دانم که آیا علاقه‌ای به انجام چنین حرکتی از ناحیه این اداره وجود دارد یا خیر؟ فعلاً که از جانب آن‌ها سکوت می‌بینیم و حرکتی را شاهد نیستیم و این بسیار تأسف‌برانگیز است و جای گلایه دارد.

اگر صحبتی مانده است می‌شنویم.

از شما سپاسگزارم. من پنج دهه در موسیقی مازندران و در سخت‌ترین شرایط کار کرده‌ام و همه چیز خود را از دست داده‌ام. پس از شصت و چند سال، شرایط به گونه‌ای است که باید با یک بیل در باغ و مزرعه مشغول کار باشم و البته در کمال گوشه‌نشینی به کار هنری خود هم ادامه می‌دهم. من آواز محلی و لَلِه‌وا تدریس می‌کنم و در جهت بهبود وضعیت موسیقی بومی، همچنان به تلاش مشغول هستم. آرزوی سربلندی برای ملت شریف ایران و خصوصاً مردم هنردوست مازندران و همشهریان آملی خود دارم و امیدوارم جوانان امروز، عمق‌گرا باشند.

منبع: هنرآنلاین

(Visited 8 times, 1 visits today)

نوشته‌های مرتبط

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *