غزل زیبای علیرضا بدیع در واکنش به حادثه دیروز

غزل زیبای علیرضا بدیع در واکنش به حادثه دیروز

كفش‌هايش ‌به ‌سمت ‌در چرخيد، شايد اين ‌آخرين‌ سفر باشد

همسرش آب پشت ‌پايش ‌ريخت ‌خواست ‌چشمان‌ كوچه ‌تر باشد

به‌همين ‌سادگي ‌مسافر شد، پا به ‌متن‌سياه‌ جاده‌ گذاشت‌

او كه در ‌سطر زندگي‌ مي‌خواست، روي ‌هر واژه‌ ضربدر باشد

بعد از آن‌ ماهيان‌ يتيم ‌شدند، آسمان «پا به ماه شد» در حوض

مادر پيرش ‌آرزو مي‌كرد: كاش نوزادشان پسر باشد

همسرش ‌حرف‌هاي‌ سربسته پست ‌مي‌كرد: تا به كي بايد

چشم‌هايم ‌حصير پنجره‌ها، گوش‌هايم‌ كلون‌ در باشد؟

يك ‌كلاغ‌ سپيد رو به‌ جنوب ‌پر زد از كاج‌هاي ‌بعدازظهر

مادر پير او دعا مي‌كرد: كاش اين بار خوش خبر باشد * * *

ايستاد آن‌چنان ‌كه ‌شاخه ‌سرو، رو به‌ اصرار باد بي‌مقصد

خواست‌ ثابت‌ كند كه‌ ممكن ‌نيست ‌ميوه ‌سرو‌ها تبر باشد

خاكريز آسمان ‌هفتم‌ شد، ماه‌ برداشت‌ كوله‌بارش ‌را

چكمه‌ها رو به آسمان كردند شايد اين ‌آخرين‌ سفر باشد

#علیرضا_بدیع

#اهواز

#تسلیت

در سالروز آغاز دفاع از مردم، خون تعدادی بی‌ گناه دیگر بر خاک ریخت. کاش سر تمام‌ ظالمان به سنگ آید. الهی! آمین!

 

منبع: ریتمو

(Visited 20 times, 1 visits today)

نوشته‌های مرتبط

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *