خستگی سهراب پورناظری از وضعیت مملکت

خستگی سهراب پورناظری از وضعیت مملکت

سهراب پورناظری با انتشار تصویری از دریاچه خشک شده ارومیه در صفحه اینستاگرامش نوشت:

در غمِ ما روزها بى‌گاه شد
امروز قصدِ دوش گرفتن داشتم که ديدم برق نداريم؛ شير آب را باز و با خودم فکر کردم با اين روند، چند سالِ‌ آینده، هنوز آبى از شيرِ آب‌ِ خانه‌هايمان سرازير می‌شود؟
بر اساس دانشِ من، آبِ موردِ استفاده‌ی مردم در خانه‌ها، حدود ٥ تا ١٠ درصد آب مصرفى كشور است و بقیه‌ی آن در كشاورزى و صنعت مصرف مى‌شود و بر اساس شنيده‌ها و دیده‌ها و استدلال‌هایم، این بحران تنها بر اساس بی‌تدبیری و نبودِ تخصص و نگاهِ ملی در حوزه‌های مدیریتی، دامن‌گیر سرزمین ایران شده است.
بعد از این مرور در ذهنم یاد جلسه‌ای که ماهِ رمضانِ سال گذشته با دکتر نوبخت -مدیر خوش‌رو و متین سازمان برنامه ‌و بودجه- داشتم افتادم؛ (اين تنها جلسه‌‌‌ام با یکی از افرادِ حاکمیت برای صحبت درباره‌ی مشکلات فرهنگی بود و پیش و بعد از آن، انگیزه‌ای برای شرکت در این‌گونه جلسات نداشته‌ام) آن روز برای حل مشکلاتِ فرهنگ و دیگر مسایل از ایشان خواستم تا روی این موضوع تحقیق کنند که چرا در این چهل‌و‌اندی سال، تمام نخبگانِ فرهنگ و هنر این سرزمین از کار در دولت و تعدادی از فعالیت در ایران و برخی حتی از زندگی در ایران فراری‌اند؟(اساتید#سیحون،#شجریان،#بیضایی،#کیا‌رستمی و…) این نکته‌ی دردناک در تمام مراکز تصمیم‌گیری و مدیریتی ایران کم و بیش قابل لمس است؛ با اینکه امید به شنیدنِس حرف در مسوولین از صدر تا ذیل وجود ندارد؛ اما باز هم بر اساس خویش‌کاری این نکته را گوشزد می‌کنم که تنها راه نجات از نابودی ‌ایران در چند سال آینده، ‌استفاده از مغزهای کم نظیر ایرانی است که به هر دلیل خانه‌نشین شده‌ یا باعث مهاجرت‌شان شده‌اید؛ من به یقین به شما می‌گویم اگر نوابغ ایراني که در سراسر جهان در حال خدمت رساندن به کشورهای دیگرند زمینه مساعد و “امن” برای کار در ایران پیدا کنند؛ بی شک مدتی محدود قادر به نجات ایران خواهند بود؛ این که دیگر دست دراز کردن پیش غرب و شرق نیست و به گمانم آخرین فرصت برای جلوگیری از نابودی آب، هوا، منابع، زیست‌بوم، امید و آینده‌ی جوانان و پیران در این سرزمین است.
ایرانی که این میزان از خدمات را به بشریت کرد مستحق این روزگار نیست.
ایرانی که فرهنگ، هنر، پزشکی، مهندسی، نجوم، ریاضیات، هندسه و… را به جهان و بشریت هدیه کرد؛ لایق این سرنوشت نیست.
باور کنید، کافی ‌است.
باور بفرمایید روزی نیست از این غم چشمانمان تر نباشد.
لطفا فرمان را عوض کنید؛
بدون شعار و حرف سیاسی … بدونِ تعارف #خسته‌ایم…

منبع: ریتمو

 

(Visited 20 times, 1 visits today)

نوشته‌های مرتبط

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *