شعری زیبا از رهی‌معیری به نقل از مجید اخشابی

شعری زیبا از رهی‌معیری به نقل از مجید اخشابی

خيال انگيز

‎خیال‌انگیز و جان‌پرور چو بوی گل سراپایی

‎نداری غیر از این عیبی که می‌دانی که زیبایی

‎من از دلبستگیهای تو با آیینه دانستم

‎که بر دیدار طاقت سوز خود عاشق‌تر از مایی

‎به شمع و ماه حاجت نیست بزم عاشقانت را

‎تو شمع مجلس‌افروزی تو ماه مجلس‌آرایی

‎منم ابر و تویی گلبن که می‌خندی چو می‌گریم

‎تویی مهر و منم اختر که می‌میرم چو می‌آیی

‎مراد ما نجویی ورنه رندان هوس‌جو را

‎بهار شادی‌انگیزی حریف باده پیمایی

‎مه روشن میان اختران پنهان نمی‌ماند

‎میان شاخه‌های گل مشو پنهان که پیدایی

‎کسی از داغ و درد من نپرسد تا نپرسی تو

‎دلی بر حال زار من نبخشد تا نبخشایی

‎مرا گفتی: که از پیر خرد پرسم علاج خود

‎خرد منع من از عشق تو فرماید چه فرمایی

‎من آزرده‌دل را کس گره از کار نگشاید

‎مگر ای اشک غم امشب تو از دل عقده بگشایی

‎رهی تا وارهی از رنج هستی ترک هستی کن

‎که با این ناتوانیها به ترک جان توانایی

رهي معيري.

منبع: ریتمو

(Visited 7 times, 1 visits today)

نوشته‌های مرتبط

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *