محسن چاوشی از رنجی مادرزادی سخن گفت

محسن چاوشی از رنجی مادرزادی سخن گفت

از روزی که متوجه شدم زنده‌ام و می‌بینم و می‌شنوم و لمس میکنم ، رنجی بدون توقف همراهم بود . در شادترینِ لحظه‌ها، در تولدها، در عروسی‌ها و میهمانی‌ها. در خانه ،در تنهایی در جمع، در بیداری، حتی در خواب …

ایستاده ، نشسته ، خوابیده ، از این پهلو به پهلوی دیگر…

اصلا خوب که فکر می‌کنم می‌بینم از نطفه غمگین بوده‌ام …

رنج مادرزادی که دائما همراهم بود…

عیدها خفه می‌شدم.مثل سبزه‌ی عید گره می‌خوردم.گره‌ای که هیچ‌وقت به دست هیچ‌کس باز نشد .. سر کلاس، درجای دیگری بودم و جغرافی اهمیتی برایم‌نداشت؛

چه فرق می‌کرد کجا باشم و اصلا بدانم این کجاست و آن کجا !؟ من!! که همه جا غمگین بودم !! اصلا گیریم که تاریخ راست می‌گفت و همه بر حق !!

آی اَم بلک‌بورد …

مفتعلن مفتعلن کشت مرا و از ده بالاتر نگرفتم.

 

ریاضی بدونم که چیو در چی ضرب کنم ؟؟! غم در غم میشه غم !! نهایتا ماتم!!

چیو از چی کسر کنم؟ چیو تقسیم کنم و چیو به جهانم اضافه کنم؟؟؟!

آقای بوفه یه ساندویچ بده با سه تا نون اضافه!!!

بیایین بچه‌ها! تقسیم بر ۳ …

کسری نوشابه رو هم فردا می‌دم .

منبع: ریتمو

(Visited 27 times, 1 visits today)

نوشته‌های مرتبط

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *