سخنان فلسفی سیامک عباسی

سخنان فلسفی سیامک عباسی

سیامک عباسی با انتشار پستی، صفحه اینستاگرامش را به روز کرد و نوشت:

چند روز پیش رفته بودم زیر پل کالج یه لوکیشن ببینم؛ بعدازظهر بود، مردم از سرکار برمی گشتن. توی پیاده رو، با سرعت از کنار هم رد می شدن، بعضیا تو‌خودشون بودن، بعضیا با همراهشون حرف می زدن، بعضیا هم کلا تو باغ نبودن…
من زود رسیده بودم، جلوی ساختمون متروکه وایساده بودم، گاهی به این فکر می کردم که این خونه چه خاطراتی رو به خودش دیده، چند تا تولد دیده، چند تا مرگ دیده، چند تا عروسی؟ گاهی هم مردمو نگاه می کردم، به کفشاشون دقت می کردم، و به صورت هاشون، مخصوصا اونایی که سیبیل داشتن. یه کپه شمشاد خاک گرفته توی پیاده رو بود، لابه لاش یه سری گل سفید وحشی دراومده بود، رفتم جلو، موبایلمو درآوردم و عکس گرفتم. شد این عکس…
داشتم فکر می کردم هر شهر یه موزه ی بزرگه، یه گالری بزرگ، یه دفترچه ی خاطرات…
داشتم فکر می کردم چقدر زیبایی نزدیکه و ما تو خودمون غرقیم، و ما تو باغ نیستیم، و ما کلا تعطیلیم…
.
می شد سال ها برای خاطرات اون خونه گریه کرد
.
خونه این خونه ی ویرون چه روزایی رو به یادم میاره

منبع: ریتمو.

(Visited 23 times, 1 visits today)

نوشته‌های مرتبط

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *