متن جالبی که شهاب مظفری منتشر کرد

متن جالبی که شهاب مظفری منتشر کرد

میگفت جاهل که بودم عمر عزیزم هدر شد توی صف سینما ها
میگفت امروز دیگه نقش مهمی ندارم توی تئاتر شما ها
میگفت ده سال هر روز راه دوا خونه هارو ترک موتور گریه کرده
از اون سر چاله میدون تا این سر توپ خونه با توپ پر گریه کرده
میگفت ما مرغ شامیم حالا یا بزم عروسی یا مجلس سوگواری
میگفت فرقی نداریم فرق ما دوتا شبیه اسب کالسکه است و گاری
میرفت و میگفت پشت لبخند سه در چهارم قسط عقب مونده دارم
میگفت از من گذشته میرفت و میگفت امشب مهمون ناخونده دارم
ای چرک رو اسکناسا ارابه ی ناشناسا پیکان دلتنگ بابا
بار تلنبار مونده از شهر و از یار مونده قربانی جنگ بابا
ای آخرین شاهنامه افسانه ی بی ادامه بی سنگ و کباده بابا
تنهائی پرده خونا ته مونده ی پهلونا از اسب افتاده بابا

منبع: ریتمو

(Visited 118 times, 1 visits today)

نوشته‌های مرتبط

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *