آن‌ها چرا سحر دولتشاهی را برای همایون شجریان انتخاب کردند؟

آن‌ها چرا سحر دولتشاهی را برای همایون شجریان انتخاب کردند؟

حواشی ایجاد شده در مورد ازدواج همایون شجریان و سحر دولتشاهی از جمله سوژه های داغ هفته ی گذشته بود؛ ازدواجی که البته هنوز تایید نشده و در ابتدا گمانه زنی چند کانال تلگرامی نه چندان معتبر بود. انتشار خبر در همان ساعات اولیه با واکنش برخی رسانه ها همراه شد که واکنش های مردمی را مطابق انتظار خاله زنکی و فضولی تعبیر کردند، اما این همه ی ماجرا نیست.
با هر رخدادی پیرامون سلبریتی ها می شود با تفاخر قاطبه ی مردم را غافل و بیکار و علاف و البته خاله زنک تلقی کرد! یعنی به عبارتی دیگر این ژستی که در خودش مردم را منکوب می کند ظاهرا امتحان پس داده و هر بار قابل استفاده است اما خب کنش عمیقی نیست و اصلا موجب فاصله می شود، واقعا چرا فکر می کنیم مردم مقصرند؟ در واقع که نیستند. بیاییم یک بار دیگر همایون و دولتشاهی را مرور کنیم. چه فضایی موجب می شود این گونه قضاوت شوند؟
تصور عموم ما از یک خواننده مقبول خواننده ای است که سنگین و رنگین باشد! مطابق همین تصور همه ی آن هایی که موسیقی های بزمی را می خوانند جایگاه قابل توجهی ندارند؛ از لس آنجلسی های مثل شب پره بگیرید تا مثلا امید حاجیلی. خواننده خوب آن است هنگام خواندن تحرک کمتری داشته باشد. لباس موقر بپوشد و با این شرایط خواننده محزون و کم تحرک لزوما راه راحت تری برای دلبری دارد. در چنین شرایطی همایون آن چه خوبان همه دارند را یک جا دارد.
پس با این اوصاف هر حاشیه ای حوالی او خیلی به چشم خواهد آمد. نه تتلو است که ملغمه ی ناهنجاری ها باشد و نه چاوشی است که محبوبیت اش کمی تحت تاثیر دسته کشی های مجازی باشد و البته نه محسن نامجو که دسته ی طرفدارانش لاغر باشد. این جا صحبت شجریان است که برخلاف پدر با پرهیز از کنش سیاسی اجماع کم سابقه ای پشت خودش دارد. ریزش باورهای عمومی در مورد همایون شجریان با چنین حاشیه ی کم اهمیتی، طبیعی است. به هر حال جماعت او را تمام و کمال می دیده اند.
از این طرف به سحر دولتشاهی می رسیم که بی تعارف به خاطر حواشی اش این بحث را تقویت کرده. یعنی اگر طرف مورد بحث سحر دولتشاهی نبود و مثلا یک خانم بازیگر کم حاشیه تر بود، داستان انقدر کش و قوس نداشت. مردم در عین ناباوری، این ازدواج را گونه ای از انتقام هم تلقی می کنند! و اصلا همایون را برگ برنده ی سحر می دانند! کمی مضحک و غیر قابل باور است. آن ها سیطره رامبد بر صدا و سیما (به عنوان یک فضای عمومی) نشانه ای از قدرت می دانند و این که نگار و رامبد می تواند روی آنتن باشد و سحر نیست را مظلومیت دولتشاهی تصور می کنند. او را در نقش مظلوم باور می کنند و این جا باور دیگری بیرون می زند .
خلاصه که جمع باورهای رنگارنگ به تنش یک داستان نه چندان غیر عادی دامن می زند. بله! نشستن روی برج عاج و بیانیه صادر کردن در مورد مردم راحت است چون آن وقت کسی همت آسیب شناسی را نخواهد داشت، کما این که جریانات زرد هم نکته هایی دارد که تنها با جدی گرفته شدن قابل کشف و درمان است.

منبع: ایران آرت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *