حال و هوای عاشورایی بنیامین بهادری را ببینید

حال و هوای عاشورایی بنیامین بهادری را ببینید

بنیامین بهادری با انتشار این عکس نوشت :

 

٢٠١-
ميگن همه جا كربلاست و همه روزها عاشورا
مثلاً حتى وسط امريكا و مثلاً تو ماه سپتامبر
بالاخره دلم طاقت نياورد.. رفتم دو متر پارچه مشكى خريدم و روش با يه رنگ پاش خراب هر جورى بود يه #يا_حسين از ته دل نوشتم و نشستم هى نگاش كردم. كم كم قيمه اى هم پخته و نوحه اى نسبتاً قديمى هم از موبايل پخش مى شد. روضه ماهيانه خونه ما تو محرم به همين سادگى و با كمترين امكانات و نفرات ولى با اشتياق بالا و باشكوه انجام شد.
٢٠٢-
بعدش قيمه هاى نذرى رو بى قيد و شرط پخش كرديم به هر كسى كه مى شد؛ به مسلمون و نامسلمون، به فقير و غنى. راستش من زياد موافق نيستم كه ميگن اين نذرى ها بيشتر بايد به دست فقرا برسه، چرا كه همه انسان هاى دارا و ندار يك اندازه بهش نيازمندند. بيشتر از اينكه غذاى جسم باشه براى روح آدم كار مى كنه. استادمون مى گفت كه از همه برنامه ها و مراسم ها و سخنرانى ها و نوحه هايى كه تو زندگيم تجربه كردم هيچكدوم رو عميقاً به اندازه همين غذاى نذرى با پوست و گوشت خودم درك نكردم. اصلاً مورد داريم همين حالا تو فاميلمون يه خانواده اى كه اصلاً محرم و امام حسين و كربلا رو قبول ندارن ولى اربعين ها نذر شله زرد دارند(!) من هر سال محتاج همون شله زرد مثلاً بى اعتقادم.
٢٠٣-
چاى روضه هم كه آدمو مست خودش مى كنه
نشنيدى اين شعر رو كه ميگه: “سماورى كه به بزم حسين مى جوشد
بخار رحمت آن جرم خلق مى پوشد
حديث كوثر و تسنيم و سلسبيل مگو
بگو حكايت مستى كه چاى مى نوشد(!)” ٢٠٤-
آخر شب پارچه مشكى رو زديم بالاى سر تو اتاق خودمون كه تا آخر محرم زير سايه اش باشيم.
٢٠٥-
سرمايه وسايل روضه ماهيانه مون تو امريكا؛ چند متر پارچه سياه و شش تا استكان چاى كمرباريك و چند تا دل شكسته براى كودك در گهواره رُباب

 

 

منبع : ریتمو

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *