سهراب پورناظری از بزرگان ادب فارسی نوشت

سهراب پورناظری از بزرگان ادب فارسی نوشت

سهراب پورناظری با انتشار این عکس نوشت :

 

روح ز روز الست بود ز روى تو مست
چند كه از آب و گل بود پريشان تو…

هر يك از بزرگان پهنه ى آسمان شعر و ادب ايران چون خورشيد سر چشمه نور و آگاهى و تنها رشته ى پيوند دهنده ما به روزگارِ كهنِ درخشانِ بالندگىِ فرهنگِ سرزمينمان هستند
به يقين اينانند دليل و نشان كيفيت بى نظير فرهنگ چند هزار ساله ى ايرانِ بزرگ
فردوسى،خيام،سعدى،مولوى و حافظ
پنج نامى كه دانش،بينش و هنرشان همانا از مهمترين گوهرهاى خزانه ى بشريت است و اما اين خاك چه داشت در دل خود كه بار درختانش اين بزرگانند و صدافسوس كه هجوم عرب و ترك سوخت آنچه را كه دانش بود و كتاب بود و انديشه ايى كه آبشخور و دانشگاه اين بزرگان بود
اى كاش چنان نميشد كه اگر دستمان از دامن آن همه هنر و دانش كوتاه نبود شايد فرجاممان نكوتر از اين بود “چون زنم دم كاتش دل تيز شد
شير هجر آشفته و خون ريز شد”
مقصود گفتن اين روايت نبود اما چه كنم كه انديشه ام زمانى از جفايى كه در اين هزار و اندى سال بر سرزمين ايران و فرهنگمان رفته آزاد نيست “ديگرانت عشق مى خوانند و من سلطان عشق”
بارى امروز هشتم مهر ماه روز بزرگداشت “مولانا جلال الدين محمد بلخى” عارف و شاعر بزرگ قرن هفتم هجرى و پرچمدار عرفان و انديشه ايرانيست من عشق و ارادتم به همه ى بزرگانى كه نام بردم كم و بيش نيست هر كدام تاجى هستند بر سر ليكن هرآنگاه كه روان آماده زايش نغمه ايى مى شود پناهم “ديوان شمس” اين بزرگ مرد است و سال هاى نوجوانى كتاب بالينيم “مثنوى معنوى” اش بود
البته ارادت بنده و خاندانم به ايشان بر شما پوشيده نيست باشد كه همه ما آگاه به انديشه و نقشه راه اين بزرگان براى زندگى روزگارمان را رقم بزنيم
عقل در توصيف شان ناتوان و زبانم دچار لكنت
“هر چه گويم عشق را شرح و بيان
چون به عشق آيم خجل باشم از آن
عقل در شرحش چو خر در گل بخفت
شرح عشق وعاشقى هم عشق گفت”
.
پاينده باشيد

 

 

منبع : ریتمو

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *