ارسلان کامکار: نوازنده خارجی تامین است، نوازنده ایرانی نه

ممکن است روزی که برای اولین بار در ارکستر سمفونیک ساز زد را کسی به خاطر نداشته باشد اما تقریبا تمام کسانی که به انواع مختلف موسیقی در کشور علاقه دارند و خبرهای این حوزه را دنبال می کنند روزی که برای آخرین بار برای حضور در اجرای ارکستر سمفونیک به روی صحنه رفت را در یادشان ثبت کرده اند. عکسی تلخ که تمام غم او را با نگاهی نگران بر سازش نشان می داد آغازگر گمانه هایی شد که نهایت به حقیقت پیوست.
ارسلان کامکار کنسرت مایستر ارکستر سمفونیک تهران در روزهایی که علی رهبری همچنان چوب رهبری این ارکستر را در دست داشت از حضور در ارکستر کناره گیری کرد و به خلوت خودش پناه برد. از آن روز به بعد هم کسی از دلایل جدایی او چیزی نشنید. ارسلان کامکار که تجربه حضور در ارکستر سمفونیک تهران را در کنار بسیاری از رهبرهای شناخته شده ایرانی در کارنامه دارد دیگر هیچ وقت به ارکستر سمفونیک بازنگشت و حالا مدت هاست سرگرم تدریس است. او علاوه بر این در ارکسترهای مختلفی هم ساز زده و می تواند فرد خوبی برای تحلیل وضعیت ارکسترهای ایرانی باشد.
او در گفت و گوی حاضر سخنانی بر زبان آورد که احتمالا برای اولین بار از سوی او مطرح می شوند. او در این مجال از چالش هایی جدی سخن گفته که موسیقی ارکسترال را تهدید می کنند. شرح این گپ و گفت در ادامه مطلب آمده است:
نوازنده خارحی تامین است، نوازنده ایرانی نه

بسیاری از افراد معتقدند یکی از چالش های جدی که موسیقی ارکسترال در کشور ما با آن مواجه است به بحران مخاطب بر می گردد. با توجه به آنکه دستکم برای اجرا با گروه کامکارها به کشورهای مختلفی سفر کرده اید و تجربه حضور در ارکسترهای مختلف داخل کشور را هم دارید در این زمینه چه نظری دارید؟

موسیقی کلاسیک امروز در سراسر جهان با مشکل کمبود مخاطب رو به رو است. متاسفانه این تعبیر درست است که اگر به سالن های اجرا در کشورهای اروپایی هم بروید با جمعیتی از افراد میانسال و کهنسال در سالن های اجرای این نوع از موسیقی رو به رو خواهیدشد.
به نظر من این مسئله عمیق تر از آن است که ما مثلا بخواهیم آثار کسانی چون باخ را کنار بگذاریم و به سراغ کارهای مدرن و پست مدرن برویم. به نظر می رسد اگر این اتفاق بیفتد مشکل مخاطب نه تنها کاسته نمی شود بلکه بیشتر هم خواهدشد چون لااقل با آثار کلاسیک موسیقی ارکسترال عده بیشتری از مخاطبان می توانند ارتباط برقرار کنند و حتی برخی از اهالی موسیقی با آثار پست مدرن مشکل دارند. البته آن طور که من به قضیه می نگرم ایراد موجود در موسیقی در کشور ما خیلی عمیق تر از این حرف هاست.

می شود واضح تر درباره این چالش عمیق صحبت کنید؟

کافی است رادیو آوا را روشن کنید و به 15 تا 20 دقیقه از برنامه هایش گوش دهید. تازه این شبکه ادعای روشنفکری و تعلق به موسیقی درست را هم دارد. از هر 15 قطعه ای که در این شبکه رادیویی پخش می شود 12 قطعه مربوط به موسیقی پاپ است. امیدوارم این سوءتفاهم پیش نیاید که من مخالف موسیقی پاپ هستم. اما واقعا ملاک رسانه ملی برای گزینش آثاری که می خواهد پخش کند چیست؟
اگر قرار بود این ها به سمت پخش کردن نوعی از موسیقی پاپ که سطح بالاتری هم دارند بروند تا این اندازه من عصبانی نمی شدم. ظاهرا در این شبکه ها دارند عرصه را برای ارائه موسیقی پاپ دسته چندم فراهم می کنند. آن وقت شما از من انتظار دارید به عنوان نوازنده ای که سال های سال عمرم را در عرصه موسیقی کلاسیک صرف کرده ام درباره زیرساخت های این نوع از موسیقی در ایران چه بگویم؟
نوازنده خارحی تامین است، نوازنده ایرانی نه

در کشور ما ارکسترهایی هستند که کم یا زیاد عده ای از آنها در استخدام وزارت ارشاد هستند و تعدادی از ارکسترها هم خصوصی هستند. با توجه به چیزی که از آن به عنوان باندهای سرگرمی که هدفشان کسب سود حداکثری است یاد کردید هنرمندان این نوع از موسیقی چطور می توانند به زندگی ادامه دهند؟

با سختی و نگرانی و افسردگی. اغلب نوازنده های ما برای تامین هزینه های اولیه زندگی شان مجبورند تمام روزشان را با تدریس پرکنند. من شخصا از صبح تا شب در آموزشگاه تدریس می کنم و از این کار ناراحتم.

بالاخره مگر نه این است که همیشه گفته اند رسالت یک هنرمند باسابقه که تجربه های ارزشمندی دارد تدریس است؟

بله اما نه در شرایطی که به واسطه احتیاج مالی دارم به کسانی درس می دهم که هیچ آینده ای را نمی توانم برایشان تصور کنم. از میان شاگردانی که برای آموزش موسیقی به من مراجعه می کنند تنها 20 درصدشان استعداد و توانایی این کار را دارند و بقیه آنها اصلا برای این کار ساخته نشده اند. همین هاست که حال آدم را بد می کند.
این که چیزی نیست. من بسیاری از نوازنده ها را می شناسم که برای گذران زندگی مجبورند مسافرکشی کنند. حال تصور کنید کسی که از صبح تا عصر مسافرکشی کرده است قرار است عصر در تمرین ارکستر سمفونیک حاضر شود و محصول این تمرین روی صحنه اجرا یک موسیقی با کیفیت عالی باشد. آیا چنین چیزی ممکن است؟
تفاوت بنیادین موسیقی کلاسیک در ایران با کشورهای پیشگام اروپایی در این نقطه خودش را نشان می دهد. هرچند مسئله مخاطب مسئله مهمی است و برای این چالش باید راه حلی پیدا شود اما لااقل یک نوازنده ارکستر در کشور اروپایی می داند که برای تامین هزینه های زندگی اش کاری به غیر از تمرین و اجرای کنسرت انجام نمی دهد. آنها درآمدهای نسبتا معمولی دریافت می کنند و می توانند یک زندگی بدون دغدغه را بگذرانند و از این رهگذر با جدیت به تمرین ادامه دهند، ماحصل نهایی اش هم می شود بالارفتن بیش از پیش کیفیت در موسیقی.

شما با تعدادی رهبر در ارکستر سمفونیک همکاری داشتید. تفاوت میان این رهبرها از نگاه شما چیست؟

در مورد کیفیت رهبری علی رهبری که نمی توانم چیزی بگویم چون او واقعا در این زمینه توانمند بود. علی رهبری در زمینه موسیقایی واقعا کارش را خوب بلد بود. اما به نظر من رهبر باید نگاهش کمی گسترده تر باشد. به دوره ای که به عنوان میهمان در ارکستر سمفونیک حضور پیدا می کرد نقدی ندارم چون مسائل جاری ارکستر به رهبر میهمان ربطی ندارد و او باید رهبری اش را بکند و برود. مشکل به دوره ای مربوط می شود که علی رهبری به عنوان رهبر دائم ارکستر سمفونیک فعالیتش را آغاز کرد.
او در ذهنش چارچوبی داشت که امکان تحققش در واقعیت وجود ندارد. می گفت نوازنده ارکستر سمفونیک حق ندارد جای دیگری کار کند، حق ندارد مسافرکشی کند، حق ندارد به تدریس مشغول شود. او باید تمام تمرکزش را بگذارد روی کار در ارکستر. اما وقتی نوازنده پول پرداخت اجاره خانه اش را ندارد، وقتی نمی تواند هزینه های اولیه زندگی اش را تامین کند و زمانی که مدت هاست از ارکستر حقوق نگرفته چطور می تواند روی این کار تمرکز کند؟
هر وقت هم از او سوال می کردند اوضاع چطور است می گفت همه چیز خوب است. من چند بار از او پرسیدم خوب دقیقا یعنی چه؟ نوازنده های ما حقوق نگرفته اند چطور می شود گفت این وضعیت یعنی خوب؟! نمی دانم شاید او خودش را جدای از ارکستر می دید. حقوقش را می گرفت و بنا بر همین ماجرا هم می گفت اوضاع خوب است. در ابتدای فعالیت آقای صهبایی هم همه چیز با نظم و ترتیب انجام می شد و اعضای ارکستر هم به طور دقیق کار خودشان را انجام می دادند.
اما در مورد آقای مشایخی دوست عزیزم باید یگویم که بسیار آدم خونسردی است. شاید به خاطر تجربه حضور در کشورهای خارجی و ارکسترهای آن سرزمین ها این خونسردی و آرامش را در وجودش احساس می کنم. چند بار پیش آمد که مثلا ارکستر قرار بود یک هفته یا 10 روز بعد اجرای مهمی داشته باشد. ایشان خیلی ریلکس و آرام سر تمرین ها حاضر می شدند و با اینکه ارکستر آماده نبود به نظر می رسید چندان دغدغه ای ندارند. البته همانطور که گفتم نادر از دوستان نزدیک من است و به خاطر نقدپذیری که دارد الان این حرف ها را به شما می گویم. به نظر من وقتی قرار است ارکستر به روی صحنه برود همه باید با جدیت کار کنند و یک هفته بعد سطح کیفی بالایی از موسیقی شان را ارائه دهند.

شاید بنا به آنکه در مورد آقای مشایخی از حضور در ارکسترهای اروپایی یاد کردید اعلام آنکه یک هفته بعد قرار است روی صحنه بروید برای ایشان کمی عجیب بوده…

بعید می دانم چنین نگاهی به ماجرا درست باشد. به هر حال ارکسترهای حرفه ای در کشورهای اروپایی ماهیانه دستکم چهار یا پنج اجرا را تجربه می کنند. با این توضیح اینکه قرار باشد شما به عنوان رهبر ارکستر تیمتان را آماده کنید و البته آماده نگه دارید چیز عجیبی نیست.

با توجه به سابقه همکاری با افراد مختلف در ارکسترهای گوناگون در ایران اوضاع رهبران ارکستر در کشورمان را چطور ارزیابی می کنید؟

من کار همه رهبران در ایران را ندیده ام اما رهبری آرش گوران که البته جوان هم هست خیلی به دلم می نشیند. او استعداد زیادی دارد و می تواند در زمینه رهبری موسیقی ارکسترال به موفقیت های زیادی دست پیدا کند. سهراب کاشف هم واقعا رهبر خوبی است. من فکر می کنم این دو نفر را می توانم به عنوان آینده دارهای این عرصه در ایران معرفی کنم. البته همان طور که گفتم اجرای همه رهبران ایرانی را ندیده ام.
منبع: ماهنامه تجربه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *